داستان سکسی جر خوردن زنم。 بهترین سکس عمرم با 2تا پسر

جر دادن خواهرم از عقب

♥راستی مهسا سیزده سال بیشتر نداره و حتما با این تعریفای من یه چیزی بزرگتر تو ذهنتون اومده بود منم که هفده سالمه. که این کار سبب شد تا اون به کیرم چنگ بزنه و با تمام وجود اونو از خودش بدونه و باهاش ور بره. گفتم بخواب، سریع پاهاش روی تخت دراز کرد و به شکم خوابید. خواهرم سکسی می گفت ووووووووووویییییییی وووووووووییییی این چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟! میانه های راه میله های اتوبوس خلوت شد و یک صندلی کنار پنجره پاهای خسته اش را وسوسه ی نشستن کرد. هر وقتی من بخام اونو تو بغلم داشته باشم به بهانه های اینکه بیا باهات درساتو مرور کنم پیش خودم فرا می خونم و ازش کامی می گیرم چون حالا سکس داشتن با من واسه مرجان خانم حالا عادی شده معمولا این کارو از طرف شب ها می کنم چون همه فامیل بالای من اعتماد داره و هر گاه مرجان رو کسی هم صدا بزنه میگه تو اتاق بکتاشه دیگه خیال همه راحته و منم از چنین فضای اعتماد استفاده اعظمیمو می کردم و تنها درب اتاقمو قفل می کردم تا مبادا کسی یهو داخل اتاق بشه و دیگه مرجان رو که براش عادی شده بود می خوابوندم و شروع می کردم. بابام گفت مونا جون بیا بریم حمام خودتو تمیز کن. چه لذتی داشت وقتی با انگشت میکرد تو کونم و زبونش رو میرسوند لای کسم لذتش چند برابر میشد. خوب بعد از استراحت ده دقیقه ای رفتم روش و این دفعه دیگه به جایگاه اصلی قدم گذاشتم و اون کسسسسشششششششششش بود واییییییییییییییییییی چقدر عطر دل انگیز داشت چند لحظه که تنها داشتم از عطر کسش لذت میبردم و یه کم با نوک زبونم بدون اینکه هیچ جای از بدنم با بدن اون تماس داشته باشه آهسته نوک زبونمو تو کسش گذاشتم که یهو خودشو جمع کرد و وایییییییییییییییییییییی گفت فهمیدم که خیلی واسه این کار زمانو گذشتانده بود نمیدونید اونقدر پاهاشو از هم باز کرده بود که کسش حالت افقی رو بخودش گرفه بود منم دیگه باید کارمو کم کم بیشتر می کردم زبونمو برداشتم از کسش و خوب از پایین کسش لیسیدنو تا بالای ناف مرجان خانم آغاز کردم اصلا یه ذره مو هم نداشت حتی تا هنوز تو کسش مو نروییده است با هر دفعه که من کسشو لیس می زدم اون کسشو بلند می کرد و خیلی برام شهوت انگیز بود. مهسا خواهرم نشسته بود پای ماهواره. طبق معمول کلید نداشتم زنگ زدم خواهرم درو باز کرد و رفتم داخل. پاهاش رو جمع کردم بالا و در حالی که چوچولش رو زبون میزدم و میخوردم انگشتام روی شیارکوس وسوراخ کونش حرکت میکرد وگاهی باسنش رو به بازی میگرفت و میچلوند. نگاهی هیز حیاط ما تنها حیاطی بود که صدای باران را خفه می کرد. خلاصه یه هفته که مامان با دوستای هم دوره ایش رفته بود چالوس و البته من لحظه شماریشو میکردم که خونه خالی بشه یه شب برای شام دعوتش کردم ،به خواهرم هم جریانو گفتم که شب نیاد خونه که ما راحت باشیم ، کلی واسه اونشب به خودم رسیدم و لباس خوشگلو و شام خوشمزه و خلاصه اونشب اومد ……. همه ی صندلی ها نصیب مو سفید ها شده بود. که دیدم بابایی کاملا لخت شده و لباسای مهسا هم یه طرف افتاده و دارن حسابی با هم حال میکنن. بعد گفتم مهسا یه چیزی بپرسم ؟ گفت نه خسته ام بیخیال بزار میخوام تو همین وان یکمی دراز بکشم. جووووون جای همتون خالی خیلی کونش سکسی بود من نمی تونستم از کنارش بگذرم بهش گفتم ای چیه می خوای اصلا پاشیم بریم؟؟؟؟؟؟! دستشو کشید و گفت : گیر نده من امروز اعصاب ندارم اگه گیر دادی داد می زنم. دستم رو گذاشتم رو کونم دیدم سوراخ کونم بد جوری میسوزه یکم باهاش بازی کردم و مالشش دادم تا بتونم حداقل رو کونم بشینم. در همین حال سینه های کوچکش از دست من امان نداشت و اونارو تو دستام می گرفتم و می فشردم که داشت از لذت به خودش می پیچید بعد از اینکه سینه هاشو براش خوب می مالیدم دیگه آماده خوردن بودند. مرجان مخیر بود چقدر بوسه هاش وقفه داشته باشه بعد از اون با ناز و نوازش میومد سراغ لبام در قدم اول لب بالایی منو شروع به آهسته مک زدن می کرد و با لب های نازکش چنان این کار رو حرفه ای انجام میداد که از درد سیخ شدن کیرم می مردم ولی هیچ کاری نمی تونستم بکنم دقیقا زمانیکه اون لبشو تو لبام میذاشت و موهاش تو صورتم تماس داشت خیلی لذت بخش بود البته باز هم عرض کنم که همه کار رو با وقفه انجام می داد تا آبم نیاد و الی اگه با وقفه انجام نمی داد در عرض 10 دقیقه هر پسری رو آبشو با این کار هاش میاره. وای چه کون بزرگی داشت خیلی هیکلش نسبت به مامان بهتر و ناز تر بود. مقنعه ی چانه دارش را از سرش برداشت و موهایش را با شره ای در هوا پخش کرد. اومدو با انگشت کونمو آماده کرد. داشتم خودم رو اماده میکردم که از کون الانه که بدم. بابا کیرش و سوراخ کون من رو حسابی چرب کرد و اولش با انگشتش حسابی کونم رو باز کرد و ماساژ میداد بعد خواست دو انگشتی این کارو بکنه که حسابی دردم اومد و خودم رو یکم کشیدم جلو بابا گفت چیه درد داره گفت اره گفت تازه دردش مونده میخوای بیخیال بشم گفتم نه بازم از اون نه های بنفش گفت باشه عزیزم و این دفعه سرکیرش رو گذاشت دمه کونم. قشنگ از پایینه کیره بابا تا نوکش رو لیس میزد و تخمهای بابا رو هم میکرد تو دهنش و اونا رو هم لیس میزد. ماده شده بودیم و بابا هم اومد سوار ماشینش شدیم و راه افتادیم تو خیابونا. نمیدونستم چی بگم گفتم من هیچی مهسا رو هم باید راضی کنین. و زمان مجزا رو مدت 20 دقیقه دیگه رو برای سینه های خوشگلش اختصاص می دادم. تا دیدم مثل اینکه بابا داره ابش میاد کیرش رو از کون مهسا در اورد و گفت بیاید اگه ابه باباتون رو میخواین بخورینش. به هر تلاشی بود پلاگ رو توی کونش جا داد و میشد حس درد و خستگی رو توی چشما و عرق پیشونیش دید. سرم پاین بود و تو دلم داشتم به مهسا فحش میدادم که دیدی چه ابرویی ازمون رفت. گفت از دوجهت یعنی چی ؟ گفتم هم از اینکه کیر بابا رفت تو کونم عجیب کونم سوزش داره اما خیلی حال میده هم از اینکه تو قبل من کیر خوردی کونم داره میسوزه و رفتم سینه هاش رو که تقریبا داشت سایز 60 میشد رو محکم گرفتم و بهش گفتم کثافت تنها تنها هم کیر میخوری و تنها ابجیت رو بی نصیب میزاری ؟ گفتش حالا که بی نصیب نموندی. یه لحظه نگاش افتاد به من که داشتم لباسام رو عوض میکردم و بهت زده هم نگاش میکردم. وقتی دید شورتم خیس خیس گفت بیام پیشت؟گفتم همینو میخوام. البته اون روزا سکسمون خیلی مبتدی بود ولی بعد ازدواجش دیگه کردن خواهرم و دوست دخترام و حتی سکس با خواهرم و یه جنده فرق آنچنانی نداشت برام به خصوص اینکه بعد 2 سال راه افتاد که ساکم بزنه هر چند روزای اول با اکراه اینکارو می کرد. تا قیل از اینکه مامان بیاد چند مرتبه ای با بابایی میخوابیدیم و واقعا جزو روزای قشنگ زندگیم بودند. باورم نمیشد انقدر راحت و ساده منو گذاشته باشه سرکار حسابی داشت منو میکرد و منم خیسی خون رو لای پاهام حس میکردم و از درد و سوزش داشت گریه ام میگفت:اونم نامردی نکرد و بعد از چند دقیقه کردن و کردن و کردن وقتی حسابی حالشو کرد کیرشو از تو کوسم درآورد و گرفت رو پستونام و هرچی آب تو کیرش بود خالی کرد روسینه ام. سلام کرد و منم جوابش رو دادم. منم همونجا رو زمین دراز کشیدم و همینجوری تو کانالهای سکسی سیر میکردیم البته کانال سکسی که چه عرض کنم همون کانالهای سکس تلفنی که یه گوشی میگیرن دستشون و الکی به خودشون ور میرن. مسعود کیرش رو از کس مامانش دراورد و چند تا ضربه به کس مامانش زد مونا هم تو خودش میپیچید و هی عقب جلو میرفت. ما اون روز رفتیم خونه عادل دوست سهند. پیش خودم گفتم الحق که خیلی پدر سوخته ای. گفت دروغ میگی من فکر میکردم تازه از تو هم بزرگتر باشه. خلاصه نشستیم پای لز دیدن و کم کم هم دستمون رفت تو شلوارک و داشتم به کسم ور میرفتم و باز رفتم تو خیال که آخه سعیده چه جوری سکس کرده با داداشش و همینجوری داشتم تو فکر و خیال خودم سعیده و داداشش رو لخت تو بغل هم دیگه تصور میکردم که دیدیم مهسا داره بدجوری نگام میکنه گفتم چته ؟ گفت ببین با خودت چیکار کردی ؟ تازه سر افتادم که به به همچین کسه رو مالیدم که ابش زده بیرون و قشنگ جلو شلوارم رو خیش کرده بود راستی من چون تازه پریود شده بودم و دورش تموم شده بود شرت نپوشیدم که راحت تر باشم. یه لحظه سنگینی یه دست رو رو رونام حس کردم و خیسی گردنم رو. اولین بار بود یه نفر توی نیم متری من سعی داشت یه چیزی توی کونش فرو کنه و میخواستم با همه وجودم و یه دل سیر این صحنه رو ببینم. منم شروع کردم آروم عقب جلو کردن وااایییی چه فازی می داد کاملا معلوم بود کسش خیسه چون صدای لچ لچ در اومده بود خواهرم سه سوته ارضا شد و شروع کرد بی معرفت بازی که احمق گذاشتی کجام؟؟؟؟؟ زود باش دیگه. بابا هم فت داخل اتاق من و گفت مونا جون لباس راحتی های منو میاری ؟ اون خانومه گفت از کجا ؟ که بابا گفت نه خانوم خانوما با مونای کوچولوی خودم بودم. بابا هم که اصلا انگار نه انگار مثل روزای قبل با ما رفتار میکرد جوری که خوده ما هم باورمون شده بود توی خونه هیچ خبری نبوده. بابا سریع اومد سمت ماشینشون و گفت بفرمایین امری داشتین ؟ گفت امر که نه اما یه عرضی داشتم. بابام گفت به به دختره گلم بیا پیش ما خوش میگذره ها که من گفتم نه و سریع رفتم توی اتاقم. دیگه داشتم نا امید میشدم که در باز شد و ماهی با رنگ و روی غیر عادی و بی حال اومد تو! مهسا هم داشت حسابی کسم رو میخورد. من یه سیگار روشن کردم و مشغول کشیدن شدم دیدم سهند با یه پایپ و چندتا وسیله دیگه اومد کنارم نشست. البته من و بابام ومامانم جا نمونیم. تو همون حال یه نگاه به بابا اینا انداختم دیدم بابا کاملا خودش رو ازاذ کرده و اینبار اون به طور وحشیانه ای داره مونا رو میکنه. توی حمام مسعود به مامانش گفت خوش گذشت مونا گفت به شما که بیشتر خوش گذشته مثل اینکه. کیرش قرمز قرمز شده بود و خودشم خیلی عرق کرده بود. من که نمیتونستم رو پام واستم نشستم رو مبل و مسعود هم اومد دو زانو رو مبل نشست جوری که میرش روبروی دهنم بود. مامانمم با بابام هم عقیدس "تو هم از تیر و طایفه همون باباتی، مث همون عموی گور به گور شدت. بهتون خوش گذشت ؟ اون یک ذره تمرکزی هم که داشتم کلا پرید و دچار چندگانگی مزخرفی شدم. اونم لخت شد و فقط با یکدونه شرت دراز کشیده بود جلو کاناپه روبروی تلویزیون. خلاصه جریان گذشت و شب شد و همه میخواستن استراحت کنن. با یک کمی سرچ می تونید کلی مجله ی سکسی آنلاین پیدا کنید: مثلا اینجا این مجله های باکلاس همه با فرمت پی دی افت هستند اما بعضی هاشون که روی رپیدشر هستند رو فقط با داشتن اکانت می شه دانلود کرد. گفتم:شاید یه چیزیشه بذار ببینم و مهلتش ندادم و شلوار و شرتشو کشیدم پایین اولش یه کمی زور زد که جلومو بگیره ولی نتونست عجب کیرررررررر باحالی این داداشمون داشت و ما نمیدونستیمد بی مو و لاغر ولی دراز بهش گفتم:یادته یه بار ازم پرسیده بودی بچه چطوری به دنیا میاد؟؟؟ آره ادامه دادم ببین مردا باید شومبولشونو بکنن تو سوراخ خانوما تا بچه درست بشه. دستمو انداختم زیر کسش و چندبار بهش ضربه زدم و محکم مالیدم و با آبش کیرمو مختصری خیس کردم و کذاشتم لای چاک داغ و حشریش. پس بابا کجاست ؟ گفتم نمیدونم. بابا هم کمرش رو میداد بالا تا کیرش بالاتر بره. تو این حال عادل با سینه هامو کوسم داشت بازی میکرد. پدر و مادرم خیلی وقت پیش تویه یه تصادف از دنیا رفتن. گفتم بابا … گفتش باشه چیکار کنیم دیگه همین دوتا دخترو داریم و هرچی هم داریم ماله شماهاست دیگه باشه امشب میخوام بعد از چند وقت یه دلی از مامانتون سیر کنم. اینا رو میگفت دیدم دستش رو گذاشته رو کس کوچولوش و هم با من حرف میزنه و هم کسش رو میماله. مامان هم هلش داد گفت برو اذیتشون نکن بزار بخوابن. آن شب پنجره ی پذیرایی را باز گذاشته بودیم تا بوی باران با می گساری ما حل شود. و دیگه نذاشت کیرمو رو کسش بزارم منم بهش گفتم پس لااقل بزار بزارم رو باسنت که زود بیام اونم دستشو گرفت به شورتش و گفت فقط تا اینجا می کشم و نصفه باسنشو انداخت بیرون. یه مدت گذشت و دیدم مهسا داره لباس در میاره گفتم چیکار میکنی گفت گرمه بابا نترس منم کیر ندارم که با دیدن هیکل جنابعالی راست کنم بخوام لخت شم بکنمت. اونم سهیلا که اینقدر ماهی رو دوست داره و حاضر نیست بهش آسیبی برسونه! یه راست اومدم ترمینال و برگشتم ده. اونم بیکار ننشست و شرو کرد لبامو خوردن و با اون دستش کسم رو که الان قشنگ روی کس خودش بود میمالید خیلی لذت بخش بود توی اب انجام این حرکت. بابا هم سره کیرش رو گرفت و برد سمت کونه من. گفتم نه گفت پس میخوای کیر بابا رو تو کونت حس کنی گفتم اره بابا تروخدا جر بده دخترت رو دارم حال میکنم جرم بده دخترکوچولوت رو جر بده اونم میگفت دارم جرت میدم کیرم کجاته منم میگفتم توی کونمه اونم حال میکرد مگفت چه کونه تنگی داره جان میکنمت وای چه داغ و تنگه یه چند دقیقه ای داشتم از کون میدادم و با یک دست کیر بابا رو گرفته بودم و با اون دستم کسم رو میمالیدم خیلی دلم میخواست اون کیر الان به جای کون کسم رو جر میداد اما خیلی لذت بخش بود که یه لحظه حس کردم دارم به اوج میرسم داد میزدم و به بابا میگفتم که محکمتر بکنه منو اونم حسابی با تمام توانش کیرش رو میکرد توی کونم به ارگاسم رسیدم خیلی خیلی لذت بخش بود بی حس شد که حس کردم کیربابا داره میترکه که همونجا به مهسا گفت بیا که اب کیر باباییت داره میاد بیا برا بابات ساک بزن و نزار یه قطره از ابش هدر بره اونم سریع از جلو پرید سمت بابا و شروع کرد براش ساک زدن بابا هم صداش بلند تر شد و داشت ارضا میشد مهسا هم همچنان کسش رو میمالید منم که ارضا شده بودم و بدنم میلرزید وداشتم به صحنه ارضا شدن اون دوتا نگاه میکردم مهسا قبل اینکه بابا ابش بیاد ارضا شد اما حالتش با من فرق میکرد همچنان کیر بابا رو محکم میکرد تو دهنش. خودم هم مشغول خوردن و بازی با کوسش شدم. می خوای واسه انحرافات جنسیت توجیه پیدا کنی؟ وقتی در تمام شهر باران بند می آمد در حیاط خانه ی ما هنوز باران می بارید. با صدای جیغ ماهی متوجه شدم تقریبا نصف بیشتر کیرم رفته تو. سهیلا که انگار از رفتار من شوکه شده بود، بدون اینکه حرفی بزنه زل زده بود و حرکات منو زیر نظر داشت. بابا حسابی حشرش زد بالا و گفت زود باش مخوام از کست بکنم که خانومه هم انگار دوست داشت بابا تو کف بمونه. حرکتش رو خیلی سریع کرده بود و کیرش رو محکم میزد تو کون مونا. سهند مثل خودم حشری بود و همیشه میگفت بوی تنم دیونه اش میکنه و راست می کنه. بابا گفت چیه ؟ نمیخوایش بدمش خواهرت ؟ گفتم نه دوباره از اون نه های معروف خودم که بابام گفت باشه بابا چته اصلا مال جفتتونه. اروم رفتم سمتشون که ببینم جریان چیه. تو همین حالا بودیم که حس کردم یه صداهایی میاد. راننده داد می زنه میگه ایستگاه آخره. زبونم رو توی دهنش میچرخوندم و اونم حسابی سینه هام رو میمالید. دست انداختم دور گردنش و کشیدمش رو خودم و لبی ازش گرفتم :خوب ماهی خانم، شما برای پایان نامه و قبولی ارشد نباید به ما یک شیرینی بدی؟ تو اصلا نباید منو سورپرایز کنی؟ لبش رو کشیدم توی لبام و شروع کردم خوردن. تو حال خودم نبودم یک چشمم به بابا بود و مونا که داشتن تو اتاق من روی تختم با هم حال میکردن و یک چشمم به مسعود که داشت خودشو برا سکس با من اماده میکرد. چراااا؟؟؟؟؟ چون دیدم یه خانم حدود ۳۸ تا ۴۰ ساله با قد حدود۱۸۰ حتی بیشتر و بسیار تو پر وزن حدود ۱۰۰ کیلو آمد داخل اصلا چاق نبود فقط بیش از حد پر بود مثلا فکر میکنم حداقل سایز سینه هاش ۹۵ بود،رون و ساق پاهاش بسیار حجیمو سکسی بود با اون هیکل درشت وقتی وارد شد من و صابکارم میخکوب شدیم جوری که حتی جواب سلامشم ندادیم یعنی نفهمیدیم که بدیم. بابا اومد کارش رو شروع کنه که مونا یه دفعه گفت نه. مهسا هم عادت داشت رو تخت مامان اینا بخوابه. یهو زد بسرم تا برنگشته حالی کنیم! کیرش روی کسم بود و چوچوله هام زده بود بیرون تا الان اینقدر ندیده بودم که بیرون بزنن. مهسا هم این حالتو که دید اومد زیرم و از تو همون وان شروع کرد کسم رو بخوره. دراز کشیدم کنارش در حالیکه مشغول ماساژ اطراف کوس وشکمش بودم بوسش میکردم و نازش رو میکشیدم. قربون کس و کون دخترام برم که کیر بابایی شون رو به این قشنگی تو کوس و کونشون جا میدن. خفه شو لعنتی، تو سی چهار سال از من بزرگتری. با کلی اشتیاق و شیطنت پرید روی تخت، داگی شد و کونشو بالا داد، مشت پرشو باز کرد و بات پلاگ بنفششو گذاشت دقیقا روی سوراخ کونش. مسعود هم کیرش دوباره راست شده بود جوری که پاهاش میرفت زیر مونا و کیرش دقیقا جولی کس مامانش میرسید نشست توی وان. ما باران را نه از صدایش بل که از بوی اش حس می کردیم. منم همزمان که داشتم از کون میدادم کسم رو هم با دستم میمالیدم. نویسنده: این داستان رو یکی از دوستان برام پیج گذاشته بود سال 75 بودمن بعد از دانشگاه و گرفتن مدرک فوق دیپلم حدودا 21 سالم بود و سرباز بودم بعد از اتمام مراحل اموزشی در کرج به یکی از شهرهای کردستان اعزام شدم. عهد کردم با خودم بشینم درسم رو بخونم. خیلی گرسنمه تو یخچال هم چیزی به جزء غذای گندیده ندارم کمی پول دارم میرم با اون کمی خوراکی واسه خودم میخرم و می خورم. نمیدونم چرا اینقدر ترشحم زیاد بود. از ساک زدن خسته نمیشدم و دیونه وار تو دهنم حرکتش میدادم. بابا سر کیرش و اروم گذاشت دمه کونم وای بزرگیش رو کاملا حس میکرم. مسعود کاملا لباساش رو در اورد و منو بلند کرد تا منم لباسام رو در بیارم. بابا گفت بسه ؟ گفتم نه بابا جرم بده مبخوام باباییم جرم بده. دیدم دختره داره خیلی التماس میکنه براش گفتم که من قصد ندارم آیندتو خراب کنم ک پردتو بزنم اگه خدا خواسته باشه تو رو شوهرت باید پردتو بزنه من نمیخام این کارو بکنم که دیگه یه کم این حرفام براش آرام کننده بود و ازم تشکر کرد ولی داشت میگفت بیا دیگه به این ما جرا پایان بده که من براش گفتم دختر داداش عزیزم من تو رو به اندازه قلبم دوست دارم من میخام باهات تا زمونیکه شوهر نکردی در کنارت باشم و باهم باشیم و هر آن لحظه ای که خواسته باشی من در اختیارتم و میتونی ازم کام بگیری و با کیرم ور بری ولی نه به اندازه ای که من تو رو از جلو بگام اون به این حرفام دقیق گوش می داد و براش آرام بخش بود وقتی من گفتم تو میتونی ازم کام بگیری و از کیرم استفاده کنی نه به اندازه که من کوستو بکنم یه لحظه دیده شاد شد و لبخندی زدو گفت پس اگه منو نمیخای از جلو بکنی از عقب که دیگه باید منو بکنی. و لبام رو باز کردم و بابا هم دستش رو دور سرو گرفت و سعی کرد با حرکت خودش براش ساک بزنم. نویسنده: خلاصه ی داستان : قصه ی یک پسر و پدری می باشد که وقت و زندگی خود را با عیاشی گری و کلاه گذاشتن بر سر مردم آن روستای بزرگ می گذرانند و نکته ی جالبی که در این داستان وجود دارد این است که پدر این پسر نقشه ی یک گنجی بزرگ را بدست می آورد و در تمام روستاه این خبر را می پیچاند و بالاخره این نقشه نصیبش نخواهد شد و همچنین به خاطر یک تکه کاغذ جنایاتی وحشتناک و غیرقابل توجیه پیش خواهد آمد. بچه ها رفته بودند و سهیلا گیر داد من بمونم یکبار باز بینی کنیم. پاهای مونا رو باز کرده بود و رفته بود بین پاهاش واستاده بود و کیرش رو میزد رو کس مونا و بعد محکم میزد تو کسش. من گفتم نه عزیزم اینبار باشما کار داره. اونم با کمال میل قبول کرد من براش گفتم وقتیکه تو میخای حالا بری باید برام جلق بزنی تا آبم بیاد که اونم بدون درنگ کیرمو تو دستاش گرفت اولا یک ساک جانانه زد که از تماس موهاش در اطراف کیرم بیشترین لذت دنیا رو بردم بعدش با تخمام بازی کرد که دیگه داشت آبم میومد گفتم داره آبم میاد دهنتو باز کن میخام تو دهنت خالیش کنم که همین کارو کرد و منم کیرمو تو حلقومش فرو وتا ته کیرمو تو دهنش جا کردم و همه آبمو با تمام قوت ریختم تو حلقش و همشو قورت کرد و در آخر گفت که خیلی مزه دار بود و ازم تشکر کرد. یه دفعه هم برگشت و پشتش رو کرد به سمته بابا و حالت شصت و نه خوابید روش کونش رو حسابی قمبل کرد تا کسش قشنگ مماس دهن بابایی باشه و خودشم کیر بابا رو کرد تو دهنش. دوباره همون سوزش اومد سراغم اما اینبار خیلی کمتر بود منم برا اینکه دردش کمتر بشه با دستام کونم رو برا بابا باز کردم تا راحت تر بتونه منو بکنه. بابا اینقدهر قشنگ تلمبه میزد که من داشتم میمردم. مهسا گفت هو تا این پدر دختر میرسن به هم اصلا منو یادشون میره اصلا باهاتون قهرم. گفتم خوب ادم و خر میکنی که چیزیت نگه ها اونم یه خنده ملیح کردو هیچی نگفت. راستی کون تو نمیسوزه گفتم از دو جهت چرا! تا نزدیک ارضا شدنش شد گفت ابمو چیکار کنم گفتم بریزش تو کونم اونم منو برگردوند و دوباره سره کیرش رو کرد تو کونم وای که چه لذتی داشت واقعا دوست داشتنی بود حسه اینکه بابا داره میکنتت و ابش رو تو کونت خالی میکنه دیدم داره نفس های عمیقی میکشه فهمیدم داره ابش میاد منم حسابی کونم رو سمتش قمبل کردم اونم همچین میزد تو کونم که واقعا داشتم جر میخوردم. با حرکت اخرش حسابی کون من جر خورده بود. چهار پایه ی چوبی پیانو را عقب کشید و نشست و به تمام کسانی که پشت سرش بودند نگاهی کرد و گفت: به سلامتی! صداش هم از طبقه پایین نمیومد یک حس بدی داشتم. سهند چسبیده بود بهم و سرش رو شونه من بود. مسعود گفت لذت بخشه ؟ گفتم چی ؟ گفت سکس بابات و یک خانوم رو ببینی ؟ گفتم زورت میاد تو هم بیا دادن مامانت رو ببین. یکمی منو خم کرد و کونم رو داد بالا کمرمم تا اونجا که میشد داد پایین تا حسابی کونم قمبل بشه براش. هر چند خوشبختانه کار بدی نمیکردیم ولی میتونست زنگ خطری باشه! عادل خیلی پذیرایی میکرد و تقریبا همش تو آشپزخونه بود. بلند شدم آب میوه درست کردم و آوردم براش. با زبانش اطراف لبامو لیس می زد ویهو باز هم لبو محکم محکم مک می زد و همین طور لب پایینمو نیز مانند لب بالایی می خورد من از اون لذت می بردم و اون از من بعد پیراهنمو در می آورد و مو هاشو تو سینه ام هل میداد یعنی اینکه مو هاشو از زیر زنخم تا بالای کیرم تو سینه و شکمم می کشید و این برام خیلی لذت بخش بود بعد از چندین دقیقه این کار سینه هامو می خورد و لیس میزد که خیلی آدمو حشری می کنه تا همین قسمت که میرسید باز به من نوبت می داد من که دیگه قبلاً همه بدنشو تا بالای کسش خورده بودم دیگه به اون جاهای قبلی کار نداشتم و تنها درین نوبت باید طبق برنامه مون باید سریع شلوارشو در میاوردم و از کف پاش خوردنو آغاز می کردم که همین کارو براش کردم طوریکه اول پای راستشو تا نزدیکی های کسش خوردم و بعدم پای چپشو تا نزدیکی های کسش خورم که اونو به حد ارگاسم رسوندم مخصوصاً زمانیکه کشاله های رانشو می خوردم و نزدیک کسشو لیس میزدم خیلی براش لذت بخش بود و آهسته آهسته ناله هاش در اومده بود و داشت برام التماس می کرد که کسشو بخورم اما من این کارو واسه چند دقیقه بعد موکول کرده بودم تا یه لحظه از حشرش کاسته بشه و هم اینکه آب منم نیاد. اینقدر فکرای مزخرف توی ذهنم پیچید و خودم رو احمقانه توجیه کردم که بلند شدم و رفتم کنارش نشستم. تقریبا 4 سال سایت شهوانی رو دنبال میکنم اما هیچوقت جریان سکسی خیلی جالبی نداشتم که ارزش نوشتن داشته باشه. عذاب با تو بودن از لذتش بیشتر است. اولین بار او را کنار چنین زنی دیده بود. داستان از اونجا آغاز شد که من در اوایل همین امسال یعنی 1390 از دانشگاه فارغ شدم و چند وقتی بیکار تو خونه بودم و ارتباط من با مرجان خانم کما کان به حال سابق ادامه داشت و مرجان خانم حالا تو کلاس 10 مدرسه درس می خونه از دوران بچگی اش تا الان خیلی در روابط مون تغیرات اومده مانند اینکه قبلا من مجبور بودم مرجان رو یه جای ببرم و بهش یه مقدار پول بدم تا اون به من حال بده و کیرمو بخوره و من کس اونو بخورم در ازای پول این کارو می کردم و همون پول دم چششو می گرفت تا به کسی داستانو باز گو نکنه ولی حالا نه. مهسا از زیرم بلند شد و اونم اومد روی سنگ حمام که کنار وان بود خوابید. میخندیدم و منم از هیجان و شهوت، لبمو گاز میگرفتم. اون خدا بیامرز با همین کاراش رفت سینه قبرستون" میگه "وقتی تو آینه به خودت نگاه میکنی اخم نکن. موقعی که ماهی اومد یادمون رفت در رو ببندیم. بابا هم با یک حرکت کیرش رو کرد تو کون مهسا و مهسا گفت جوووووون این کیره باباییه که تو کونمه هاااا جون بابای خوبم دخترت رو بکن جر بده منو جلوی ابجیم میخوام ببینه باباش چه جوری دختر کوچولوشو میکنه. تو این فکرا بودم که دیدم بابام میگه کجایی دختر به چی نگاه میکنی ؟ به خودم اومدم دیدم عجب امروز روزه بدیه همش دارم سوتی میدم. زبونش رو دوره کسم میچرخوند و بعد از پایینه کسم تا بالای کسم زبونش رو فرو میکرد داشتم از حال میرفتم. اونم سرم رو محکم گرفت و میزد روی کیرش چند باری اینکارو کرد تا الش اومد. در حالی که سعی داشت خنده اش رو مخفی کنه فقط گفت: لطفا بهش غذای سرخ کردنی ندید و در حالی که داشت ریز میخندید ،ظرف سوپ رو گذاشت روی میز و رفت پایین. خلاصه کلی با ذوق و شوق از اونجا و دوستاش که کجاها رفتن و چیا خرید کردن و کلی حرف دیگه واسمون تعریف کرد. وارد شرکت که شدم رفتم جلوی در اتاقش و سلام کردم! گفتم پس مامانی چی ؟ گفت سهم اون جداست اما تا نیومده میتونم از سهم اون بدم شما دوتا. گفتم میزنمتااا که با خنده گفت قربونت برم تو منو اصلا بکش کی میخواد چی بگه. بابا سره کیرش رو کرد تو کونم و یواش یواش شرو کرد تلمبه زدن. بابا گفت این دخترم موناست و ایشونم که خانومه خودش گفت منم مونام وای چقدر جالب هم اسمم هستیم. منم با یه دست کیرش رو گرفتم و بردمش توی دهنم. باباهم چون باید پاهای مهسا رو میگرفت که پایین نیاد مهسا خودش کیره اون گرفت و بردش سمت سوراخ کونش. در آن شلوغی یک نفر که تشنه ی گرمای زیر پتو بود، کونِ انسان را انگلک کرد. در طول یک هفته ای که شهرستان بودم ،روزی چندین نوبت به طرق مختلف با ماهی در ارتباط بودم و حرف میزدیم و لی بازم لحظه شماری میکردم برای دیدنش ودر آغوش گرفتنش. عموم ، زن عموم، دختر عموم، پسر عموم، داییم ، زن داییم ، دختر داییم ، پسر داییم، خالم، زن خالم. فقط گفت پسرجان ما کارگر نمیخوایم، خودمون هم زیادی هستیم و رفت. بابا گفت مونا جون از دست بابایی که ناراحت نیستی ؟ گفتم شما چی ؟ بابا گفت میدونی اگه فردا مهسا اینا رو بشنوه چه بلایی سرمون میاره ؟ گفتم قرار نیست چیزی بفهمه هاا. چته سعید؟ چرا نفس نفس می زنی؟ سعیدم؟ عزیزم؟ کاش پرواز عربستان دیر نمی کرد و هیچ وقت تو را نمی دیدم. اونم گفت قربون کس مامان جونم برم. سکس زوری تعدادیشون ساختگی ولی تعدادیشون هم بعد از دانلود متوجه میشید که کاملا واقعی هستند. شمارمو از پرونده دراورده بود… براش وضیعتم رو توضیح دادم که یهو جواب داد اگه اونجا بودم خنکت میکردم درد نکشی، از همین اس ام اس که فهمیدم بعععلللله کس ما چشم اقارو گرفته دوستیه ما شروع شد و از صحبت های تلفنی و گردش و شام و… رسید به جایی که هم من حس میکردم وقتشه هم اون میخواست با هم باشیم،تو این فاصله دوبار دیگه کسمو خودش لیزر کرد و رومون تقریبا بهم باز شده بود…. گفت مونا جونم میخوای ابم رو برات بیارم گفتم اره بابا برام ابه کیت رو بیار بریز تو کونم. بابا با تعجب همون کار رو کرد منم که خیلی واسم حرکتشون جالب بود حسابی چشمام رو تیز کردم ببینم چیکار میکنن. ببخشید طولانی بود چون واقعییت بود. بابا حسابی کیرش رو کرده بود تو کون من و داشت تلمبه میزد. بابا با یه حالت خیلی سکسی اه میکشید و ابش رو تو کونم خالی میکرد. درد کوسم کمتر شده بود و تو یه گیجی و منگی عجیبی بودم که ناشی از پاره شدن پردهء بکارتم و گول خوردنم به این شکل و حس کردن کیر دراز برادرم تو کوسم و حس کردن گرمی آب کیرش رو سینه هام بود. گفت باشه عزیزم کیره من مال شما هاست هرجا بخواین میدمتون. منم درو براش باز کردم اومد تو. کم کم درد داشت برام به لذت تبدیل میشد که گفت درش بیارم. البته تا 21 سالگی از کون اما بعد جلوم باز شد و از کوس و کون سکس دارم. با تعجب : سعید جان خواب موندی ؟ سلام واحوالپرسی کردم وگفتم نه دیشب کار داشتم تا دیر وقت بیدار بودم. بابا حسابی کیرش رو رو کس و کونم مالش میداد و منو حشری میکرد خیلی لذت داشت کیر بابا که می اومد رو کسم یه لحظه نفسم ت و سینه حبس میشد. امروز تصمیم گرفته بودم کسشو با کیرم تماس بدم که یه دفعه فکر شیطانی به سرم زد بلند شدم نشستم رو باسنش و کناره های شورتش که جمع شده بودو باز کردم که اعتمادش جلب بشه که نمی خوام شورتشو در بیارم ولی نمی دونست چه نقشه ای دارم. مهسا گفت نمیخوام میخوام ببینم اخه خیلی باحاله. بابا از جانبه ما میترسید که یه موقع قصد اذیت مارو نداشته باشن. سکس با داداشش ؟ یعنی چه جوری تونستن ؟ چه جوری روشون شده ؟ و چیا اون موقعی به هم میگفتن ؟ تو همین فکرا بودم که دیدم جلو در ساختمان وایسادم. شروع کرد سینه های مونا رو بخوره. کیرش دقیقا از لای کسم رد میشد و حسابی اونو تحریک میکرد. در حالی که هنوز میخندید ،شونه هاش رو انداخت بالا : به من ربطی نداره! دیدم مسعود با یه کیر راست کرده دست رو گذاشته روی رونام و با زبونشم گردنم رو داره لیس میزنه …. همینجوری که نگاهم به لپ تاپ بود دستم رو گذاشتم پشت سرش وشروع کردم به نوازش ومالیدن پشتش. چشمش که به من افتاد گفت: سعید نمازتو خوندی؟ علی رقم میل باطنی گفتم: آره خوندم! بابا گفت امشب میاد ؟ گفتم ا بابا اون تازه پیریرو رفته تا اخره هفته دیگه هم شاید نیاد. و خودش با دستش همه اب مونده تو کیرش رو ارود و منم تمت دهنم پره اب شده بود ابش رو خوردم وای یه طعم باحالی داشت خیلی خوشم اومده بود مهسا هم همین که دید اب بابا داره میاد اومد نشست کنارم و سعی کرد باقی اب بابا رو اون بخوره اما من زرنگ تر بودم و بیشترش رو خوردم. شروع کرد تلمبه زدن و کیرش هربار بیشتر میرفت تو کونم و تلمبه میزد و من ناله میکردم و ازش میخواستم حسابی کنو بکن. بابا هم فکر کنم شروع کرد لباش رو خوردن چون سرشون تکون میخورد و بعد دیدم دستش اومد سمت کون خانومه و شروع کرد بدنش رو مالش دادن و نوازشش میکرد. منم که دوره دهنم اب کیر ریخته بود با انگشتم اونا رو توی دهنم بردم اخه خیلی لذت داشت. بابا اینا تو حسو حال بودن منم نمیخواستم حالشون گرفته بشه رفتم و یواش در و بستم و گفتم هرکی باشه خودم دست به سرشون میکنم. بابا داشت ابش می اومد که گفت تو اب باباییت رو نمیخوای منم سریع برگشتم و گفتم همش هم میخوام که مهسا سرش رو اورد سمت کیر بابا و اب بابا هم همون لحظه اومد همش رو پاشید توی دهن من و مهسا واقعا از این لحظه اخرش لذت بردم. گفتش اخه خیلی باحالن این میشینن یک ساعت کس و کون خودشون رو میمالند که چی بشه ؟ مثل ادم برید یکی رو تور کنید باهاش حال کنید نه اینکه دهن پسر دخترهای تو کف رو سرویس کنید حالا خوبه اینا تا اراده کنن یه کیر جلوشونه اما ما فقیر بیچاره ها باید تو کفش بمونیم. تا حالا نخورده بودم اما خیلی حشری بودم و ناراحت از اینکه کاش تموم نمیشد. من وقتی به شهرم بازگشتم با وجود صداهای نا هنجاری که اذیتم می کرد با و جود تفکرات جان لا ک به خدا و نماز پناه بردم و انگار خدا آن صدا ها را تا حدی نیمه خنثی کرد و در یک کلام با وجود مشقت و بدبختی که آن صدا در زندگی ام به وجود آورده بود من احساس کردم خدا وجود دارد و خدا را در قلبم احساس کردم ولی آسیب آن صدا ها هنوز با من بود و وقتی به شهرم بازگشتم تا حدی همه ی گرایشاتم و حتی گرایشات جنسی ام به دلیل حساسیت به آن صدا های بغرنج تغییر کرد و وقتی به شهرم بازگشتم تا حدی شخصیتم تحریف شد اما با وجود این برنامه نویسی ام را ادامه دادم و حالا به فکر مهاجرت به اروپا هستم تا بتوانم از این شهر دور بشم و صداهای بغرنج مغزم که در سرم زوزه می کشد خنثی شود…و این تنها راهکار عملی است… چون من در سربازی بعد از دوری از شهرم توانستم در دوسال این 13 سال شکست را از سال 1385 را در شرایط سخت سربازی جبران کنم طوری که در بین پست هایم می توانستم کتاب های سنگین برنامه نویسی بخوانم پس در مهاجرتم به اروپا مطمئنم که فضای دموکراسی آنجا من را از دست 15 سال رنج نجات خواهد داد و من انسان با اراده ای هستم و همچنین اما واتسون را دوست دارم همان بازیگر فیلم های هری پاتر انگار در این سال های تنهاییم در ایران او تنها کسی بود که در خیالاتم به من احترام می گذاشت… عاشقتم اما واتسون! زبونش رو کرد تو دهنم و من به فکر کیر اونا میخوردم. منو مهسا هم سریع نشستیم جلوی بابا و بابا شروع کرد با دستش جلق زدن و منو مهسا هم هر از گاهی کیرش رو میکردیم تو دهنمون و براش ساک میزدیم. تو حالت داگی، کونشو تا جای ممکن بالا داده بود و دستاشم موازی با بدنش کنارش گذاشته بود، فشار و وزن بدنش روی سمت چپ صورتش بود که با تقه زدنام روی تخت کشیده میشد، با حال مستیه شهوت ناله میکرد و آب از دهنش راه افتاده بود. چون تازه کون داده بودم درد زیادی نداشت اما با سوزش همراه بود. آیا اروتیسم جایی در فرهنگ ایرانی دارد؟ اگر چنین است رد اروتیسم را در کجاها می توان یافت؟ آیا فرهنگ ایرانی می تواند به چالش هایی جواب دهد که جهان بی پرده ی امروزی در ارتباط با تن پیش روی فرد قرار داده؟ از مهمانان برنامه امشب می پرسیم آیا اروتیسم می تواند با عناصر تشکیل دهنده ی فرهنگ ایرانی کنار بیاید؟ در پنل اول آرش نراقی استاد فلسفه و دین در دانشگاه پنسیل وانیا و مهدی خلجی پژوهشگر مسائل اسلامی و مخاطبان آنها.。 。 。

بهترین سکس عمرم با 2تا پسر

☯。 。

3

جر دادن خواهرم از عقب

👊。 。 。

14

دانلود کلیپ های سکسی با حجم کم با فرمت 3GP ایرانی

🤐。 。 。

2

صکص: جر دادن خواهرم از عقب

👍。 。

1

دانلود کلیپ های سکسی با حجم کم با فرمت 3GP ایرانی

☝。 。

18

داستان پسر عموم منو جر داد

♥。 。 。

14

صکص: جر دادن خواهرم از عقب

☣。 。

3

صکص: جر دادن خواهرم از عقب

🤝。 。 。

13